حسن حسن زاده آملى
275
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
و پس از اين گفتارش در اعتراض بر شيخ چهار مطلب را عنوان كرده است : يكى اينكه كسى را رسد كه شق اوّل را اختيار كند . دوّم اينكه وجه اول از صورت چهارم از شق اوسط را اختيار كند ، و بنابر هريك از اين دو اختيار اتّحاد عاقل به معقول را اثبات كند . مطلب سوم سه نقض است كه ذكر كرده است . مطلب چهارم ايراد بر آن قول مذكور شيخ است كه در آخر برهان فرمود : « چنان كه بيان مىشود » . امّا مطلب اوّل اينكه : كسى را رسد كه شقّ اول را اختيار كند كه عقل بالفعل به حقيقت همان عقل بالقوّه است آنگاه كه صورت مجرد در عقل بالقوّه جا كرده است چنان كه حاسّ بالفعل همان قوهء حسّاس است وقتى كه صورت حسّى در او جا كرده است . امّا مطلب دوّم اينكه از وجوه شقّ اوسط ، حق اين است كه به حصول صورت مجرّد براى ذى شأن مذكور كه عقل هيولانى است آن ذى شأن از قوه به فعل مىرسد و مقصود اين است كه وجود صورت معقول براى عقل بالقوه مثل وجود صورت طبيعى مكفوف به غواشى مادّى ، براى مادّه نيست . زيرا كه نه شأن مادّه اين است كه تعقّل كند ، و نه شأن صورت طبيعى مخلوط به عوارض و غواشى مادّى اين است كه معقول باشد ، نه اينكه مقصود بيان تحديد عقل ( يعنى عقل بالقوه كه عقل بالفعل مىگردد ) يا بيان علّيّت و لمّيّت در وجود صورت مجرّد معقول براى عقل بالقوّه باشد تا تعليل شىء به خودش لازم آيد ؛ ( چنان كه شيخ پنداشت زيرا سخن وى اين بود : حصول صورت مجرد براى چيزى كه شأن او تعقّل باشد مىپرسيم كه معنى اين شأن چيست ؟ اگر معنى آن اين است كه نفس وجود صورت براى آن ذى شأن بوده باشد پس مانند اين است كه گفته شود : عقل بالفعل همان عقل بالقوّه است به سبب اينكه آن صورت مجرّد موجود است براى چيزى يعنى ذات عقل بالقوّه كه شأن او اين است كه آن صورت